ترجمه "Moskito" به فارسی

پشه, پشهها, پشگان بهترین ترجمه های "Moskito" به فارسی هستند.

Moskito noun masculine دستور زبان

Staunse (bayr.) (schweiz.)

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • پشه

    noun

    aber genauso der Moskito, der den Parasiten überträgt.

    اماخب این پشه است که انگل را منتقل میکند.

  • پشهها

    Sie verschwindet während der Trockenzeit fast vollständig, weil die Moskitos nirgends brüten können.

    تقریباً در فصل خشک از بین میرود، زیرا مکانی برای پرورش پشهها وجود ندارد.

  • پشگان

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Moskito " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

moskito
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • پشهها

    Sie verschwindet während der Trockenzeit fast vollständig, weil die Moskitos nirgends brüten können.

    تقریباً در فصل خشک از بین میرود، زیرا مکانی برای پرورش پشهها وجود ندارد.

تصاویر با "Moskito"

عباراتی شبیه به "Moskito" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Moskito" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه