ترجمه "Nagel" به فارسی

ناخن, میخ, ميخ بهترین ترجمه های "Nagel" به فارسی هستند.

Nagel noun masculine دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناخن

    noun

    Keratinplatte auf der Oberseite der Finger- oder Zehenspitze

    Ich kann mir nicht gleichzeitig die Nägel schneiden und bügeln!

    من قادر نیستم همزمان ناخن هایم را کوتاه کنم و اتو بزنم!

  • میخ

    noun

    Stift aus Metall oder Holz

    Wenn du einen Hammer mitbringst, vergiss die Nägel nicht.

    و اگه چکش هم آوردی بهتره چندتا میخ هم با خودت بیاری

  • ميخ

    Du und ich haben an einem Haus gearbeitet, Nägel eingeschlagen.

    من و تو توي يه خونه داريم کار ميکنيم ميخ ميکوبيديم

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Nagel " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

nagel verb
+ اضافه کردن

"nagel" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای nagel در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "Nagel"

عباراتی شبیه به "Nagel" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Nagel" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه