ترجمه "Nase" به فارسی

بینی, بينی, دماغ بهترین ترجمه های "Nase" به فارسی هستند.

Nase noun feminine دستور زبان

Nase (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بینی

    noun

    عضوی در مهره داران که با درون دادن و بیرون دادن هوا هماهنگ با دهان در تنفس نقش دارد [..]

    Niemand weiß, wie Insekten atmen. Haben sie eine Nase?

    هیچکس نمیداند چگونه حشرات تنفس میکنند. آیا آنها بینی دارند.

  • بينی

  • دماغ

    noun

    Das Organ im Gesicht, das zum Riechen dient.

    Besser eine schiefe Nase als gar keine.

    یک دماغ کج بهتر از اصلاً نداشتن آن است.

  • ترجمه های کمتر

    • توان بویایی
    • شامه
    • نوک
    • پوزه
    • bini
    • حفره بيني
    • سوراخهای بيني
    • سياه كولي
    • پرههاي بيني
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Nase " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

nase
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بینی

    noun

    Niemand weiß, wie Insekten atmen. Haben sie eine Nase?

    هیچکس نمیداند چگونه حشرات تنفس میکنند. آیا آنها بینی دارند.

تصاویر با "Nase"

عباراتی شبیه به "Nase" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Nase" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه