ترجمه "Organ" به فارسی
اندام, ترجمان بهترین ترجمه های "Organ" به فارسی هستند.
Organ
noun
neuter
دستور زبان
(wirkende) Kraft [..]
-
اندام
nounspezialisierter Teil des Körpers
Neue Organe wachsen lassen, um fehlerhafte zu ersetzen.
رشد دادن اندام جدید و جایگزینی آنها به جای اندام آسیب دیده.
-
ترجمان
noun
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Organ " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
organ
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"organ" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای organ در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "Organ"
عباراتی شبیه به "Organ" با ترجمه به فارسی
-
اندامهاي زيرزميني · بخشهای زیرزمینی
-
اندامهاي هوايي · اندامهاي هوايي گياه · بخشهاي هوايي گياه · بخشهای هوایی
-
اندامهاي هوايي گياه
-
یادبود ملی کاکتوس لوله ارگی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن