ترجمه "Papa" به فارسی

بابا, پدر, باب بهترین ترجمه های "Papa" به فارسی هستند.

Papa noun Noun masculine دستور زبان

der Alte (derb) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بابا

    noun masculine

    Papa erlaubte mir nicht, im Bett Bücher zu lesen.

    بابا به من اجازه نمیدهد در تخت کتاب بخوانم.

  • پدر

    noun

    Der männliche Elternteil.

    Du hast gewartet, bis Papa tot war, damit dich niemand aufhalten konnte.

    صبر کردي تا پدر بميره تا کسي جلويت رونگيره

  • باب

    adjective noun proper

    Papa wollte dir nichts sagen, aber es ist nicht richtig.

    باب گفت که بهت نگم ، اما فکر نميکنم که درست بگه.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Papa " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "Papa" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه