ترجمه "Pferd" به فارسی
اسب, اسبها, asb بهترین ترجمه های "Pferd" به فارسی هستند.
Pferd
noun
neuter
دستور زبان
Zosse (umgangssprachlich) [..]
-
اسب
noundomestizierte Form des Wildpferdes [..]
Sie konnte ihn nicht überzeugen, auf einem Pferd zu reiten.
او نتوانست او را متقاعد کند که سوار بر یک اسب شود.
-
اسبها
Sie konnte ihn nicht überzeugen, auf einem Pferd zu reiten.
او نتوانست او را متقاعد کند که سوار بر یک اسب شود.
-
asb
-
ترجمه های کمتر
- اسپ
- اكوئوس كابالوس
- خرک حلقه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Pferd " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
pferd
-
اسبها
Sie konnte ihn nicht überzeugen, auf einem Pferd zu reiten.
او نتوانست او را متقاعد کند که سوار بر یک اسب شود.
تصاویر با "Pferd"
عباراتی شبیه به "Pferd" با ترجمه به فارسی
-
ویروس تروژن
-
اسب تروآ · تروآ
-
کمخونی عفونی اسبی
-
زمانی برای مستی اسبها
-
التهاب رحم اسبی واگیر · متریت اسبي واگیر
-
مثل خر کارکردن
-
يكساله (اسب)
-
رنگ
اضافه کردن مثال
اضافه کردن