ترجمه "Position" به فارسی

جا, محل, جایگاه بهترین ترجمه های "Position" به فارسی هستند.

Position noun Noun feminine دستور زبان

Location (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • جا

    noun

    Ich habe es noch nicht geschafft, seine exakte Position zu lokalisieren.

    من قادر نبودم جاي دقيقش رو پيدا کنم

  • محل

    noun

    Jetzt müssen wir nur lang genug mit ihm reden, um seine exakte Position zu ermitteln.

    در حال حاضر ما فقط باید به او در حفظ اندازه کافی بلند به یک محل دقیق.

  • جایگاه

    noun

    Wenn Tyrannen ihre Position verlieren, können sie in einer sehr schlechten Situation enden.

    و قلدری که جایگاه اش را از دست می دهد، شاید آخر و عاقبت خوبی پیدا نکند.

  • ترجمه های کمتر

    • دیدگاه
    • مکان
    • نظر
    • وضعیت
    • ژست
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Position " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "Position" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Position" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه