ترجمه "Puzzle" به فارسی
جورچین, پازل بهترین ترجمه های "Puzzle" به فارسی هستند.
Puzzle
noun
Noun
neuter
دستور زبان
Ein Problem oder Rätsel, das den Scharfsinn herausfordert, üblicherweise zur Unterhaltung genutzt.
-
جورچین
mechanisches Geduldspiel
LN: Sie versuchte, die Fragmente wie ein Puzzle zusammenzusetzen.
لطیف ناصر: و سعی کرد تا اونها رو مثل جورچین کنار هم بزاره.
-
پازل
Ich nehme all die kleinen Stücke und setze sie wie ein Puzzle zusammen.
من همه تکههای کوچک را برمیدارم و مثل یک پازل کنارهم میگذارم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Puzzle " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
puzzle
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"puzzle" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای puzzle در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "Puzzle"
عباراتی شبیه به "Puzzle" با ترجمه به فارسی
-
بازی ویدئویی معمایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن