ترجمه "Relief" به فارسی

ناهمواری, نقشبرجسته, نقشبرجسته بهترین ترجمه های "Relief" به فارسی هستند.

Relief noun Noun neuter دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • ناهمواری

    Oberflächengestalt der Erde

  • نقشبرجسته

    künstlerische Darstellung, die sich plastisch vom Hintergrund abhebt, meist aus einer Fläche oder einem Körper heraus

    Ihn schmücken zwei Reliefs, die ein historisches Ereignis abbilden.

    طاق نصرت تیتوس دو نقشبرجسته دارد که واقعهٔ تاریخی معروفی را به تصویر میکشد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Relief " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

relief
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • نقشبرجسته

    Ihn schmücken zwei Reliefs, die ein historisches Ereignis abbilden.

    طاق نصرت تیتوس دو نقشبرجسته دارد که واقعهٔ تاریخی معروفی را به تصویر میکشد.

تصاویر با "Relief"

عباراتی شبیه به "Relief" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Relief" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه