ترجمه "Salz" به فارسی
نمک, namak, نمکها بهترین ترجمه های "Salz" به فارسی هستند.
weißes Gold (umgangssprachlich) [..]
-
نمک
nounIch wollte etwas Salz, aber es war keines im Glas.
من نمک می خواستم، ولی در بطری شیشه ای هیچ نبود.
-
namak
-
نمکها
Durch das ansteigende Meer dringt Salz ins Grundwasser, so dass den Einwohnern das Trinkwasser fehlt.
با بالا آمدن درياها ، نمکها ميتوانند وارد آبها شوند ، محروم کردن ساکنان از آب نوشيدني.
-
نمك
Ich brauche etwas Salz, einige Margarita-Mix und Tequila.
يه كم نمك ميخوام ، يه كم " مارگاريتا " و " تكيلا ".
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Salz " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
نمکها
Durch das ansteigende Meer dringt Salz ins Grundwasser, so dass den Einwohnern das Trinkwasser fehlt.
با بالا آمدن درياها ، نمکها ميتوانند وارد آبها شوند ، محروم کردن ساکنان از آب نوشيدني.
تصاویر با "Salz"
عباراتی شبیه به "Salz" با ترجمه به فارسی
-
نمكهاي آلي · نمکهای اسید آلی
-
استاتها (نمکها)
-
شما نمك جهانيد
-
نيازهاي غذايي · نيازهاي نمكي · نیازهای تغذیهای · نیازهای خوراكي
-
نمکهای اسید غیر آلی
-
فسفاتها (نمکها)
-
پروپیوناتها (نمکها)
-
بوتیراتها (نمکها)