ترجمه "Schnur" به فارسی

رشته, تار, ريسمانهاي سيمي بهترین ترجمه های "Schnur" به فارسی هستند.

Schnur noun feminine دستور زبان

Die Ehefrau von jemandes Sohn.

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • رشته

    noun
  • تار

    noun
  • ريسمانهاي سيمي

  • ترجمه های کمتر

    • ریسمانها
    • زه
    • طناب
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Schnur " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

schnur
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • طناب

    noun

    Irgendwann bemerkt keiner, dass sich die Schnur um sein Bein löst.

    طناب پاهاش به طرز عجيبي باز ميشوند و تو خواب راه ميره.

تصاویر با "Schnur"

اضافه کردن

ترجمه های "Schnur" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه