ترجمه "Sensor" به فارسی
حسگر, حسگرها, آشكارسازها بهترین ترجمه های "Sensor" به فارسی هستند.
-
حسگر
technisches Bauteil zur Erfassung von physikalischen, chemischen oder stofflichen Eigenschaften
Wir empfehlen, die Sensoren auf ein leichteres Gewicht einzustellen.
که حسگر ها رو از اول و جوري تنظيم کنيم که به وزنِ کمتري حساسيت نشون بدن.
-
حسگرها
Nun, sollte ich Ihnen erzählen, was eines Nachts passierte als alle Sensoren aufhörten zu funktionieren.
خوب حالا باید به شما بگم که یک شب چه اتفاقی افتاد وقتی که حسگرها از کار افتادند.
-
آشكارسازها
-
نقشهبردار موضوعي
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Sensor " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
-
حسگرها
Nun, sollte ich Ihnen erzählen, was eines Nachts passierte als alle Sensoren aufhörten zu funktionieren.
خوب حالا باید به شما بگم که یک شب چه اتفاقی افتاد وقتی که حسگرها از کار افتادند.
تصاویر با "Sensor"
عباراتی شبیه به "Sensor" با ترجمه به فارسی
-
دستگاه جفتکننده بار
-
حسگر مکانیکی
-
حسگر شناسایی فرکانس رادیویی
-
حسگر بیولوژیکی
-
حسگر الکتریکی
-
حسگر مکان و دیگر حسگرها