ترجمه "Server" به فارسی

سرور, کارگزار, برآورنده بهترین ترجمه های "Server" به فارسی هستند.

Server noun masculine دستور زبان

Spieler, der den Aufschlag macht

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرور

    noun

    Computer für den Zugriff auf eine zentrale Ressource oder Dienst in einem Netzwerk

    Ich muss versuchen den Server funktionsunfähig zu machen.

    بايد سعي کنم سرور رو از کار بندازم

  • کارگزار

  • برآورنده

  • گارسون

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Server " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

server
+ اضافه کردن

"server" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای server در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "Server"

عباراتی شبیه به "Server" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Server" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه