ترجمه "Spitze" به فارسی

سر, فراز, نوک بهترین ترجمه های "Spitze" به فارسی هستند.

Spitze noun feminine دستور زبان

(das) Ende der Fahnenstange (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • سر

    noun

    Wenn die Spitze überfallen wird, kann sie nicht verstärkt werden.

    اگه به سر خط حمله بشه ، تهش نمیتونه به موقع خودشو آماده کنه.

  • فراز

    noun

    Aber da wir nun die Spitze dieses Energiebergs erklommen haben,

    اما در این مرحله که ما بر فراز این قله ی انرژی، سوار هستیم،

  • نوک

    noun

    Wie kann man die Spitze möglichst einfach zurückziehen?

    ساده ترین راه چیه که اون نوک رو عقب بکشید؟

  • ترجمه های کمتر

    • الیت
    • توری
    • توک
    • دانتل
    • نخبه
    • گیپور
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Spitze " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

spitze adjective verb دستور زبان

zum Reinlegen (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

"spitze" در فرهنگ لغت آلمانی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای spitze در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "Spitze"

عباراتی شبیه به "Spitze" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Spitze" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه