ترجمه "Star" به فارسی
ستاره, سارها, پرى شاهرخ طلايی بهترین ترجمه های "Star" به فارسی هستند.
Star
noun
masculine
دستور زبان
Promi (umgangssprachlich) [..]
-
ستاره
nounUnd wenn er ihn unterkriegt dann ist er ein Star.
اگه به چنگش بياره ، ستاره مي شه.
-
سارها
Ich lausche den Staren.
؟ به سارها گوش میدم
-
پرى شاهرخ طلايی
-
ترجمه های کمتر
- استورنوس ولگاريس
- سار
- ساری
- پاپ آیکون
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " Star " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
star
-
سارها
Ich lausche den Staren.
؟ به سارها گوش میدم
تصاویر با "Star"
عباراتی شبیه به "Star" با ترجمه به فارسی
-
آبمرواريد چشم
-
لوک اسکایواکر · پدمه آمیدالا · یودا
-
رویه قضایی
-
آب سبز · آب سیاه چشم
-
پیشتازان فضا
-
آب مروارید · آبمرواريد چشم · آبمروارید · کاتاراکت
-
جنگ ستارگان
-
سار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن