ترجمه "Stipendium" به فارسی

بورس تحصيلي, بورس تحصیلی, مقرری بهترین ترجمه های "Stipendium" به فارسی هستند.

Stipendium noun Noun neuter دستور زبان

rückzahlbares

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بورس تحصيلي

    Paula hat ein Stipendium, das sie im Herbst antreten will.

    پائولا هم يك بورس تحصيلي داره كه مي خواد اين پائيز استفاده كنه

  • بورس تحصیلی

    finanzielle Unterstützung für Künstler, Sportler, Schüler, Studenten oder Jungwissenschaftler

    Beim Schulabschluss bot man ihr ein Stipendium an; sie sollte studieren.

    بعد از اتمام تحصیلاتش در دبیرستان، به او پیشنهاد بورس تحصیلی داده شد.

  • مقرری

  • کمکهزینههای آموزشی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Stipendium " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

stipendium
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بورس تحصيلي

    Paula hat ein Stipendium, das sie im Herbst antreten will.

    پائولا هم يك بورس تحصيلي داره كه مي خواد اين پائيز استفاده كنه

  • بورس تحصیلی

    Beim Schulabschluss bot man ihr ein Stipendium an; sie sollte studieren.

    بعد از اتمام تحصیلاتش در دبیرستان، به او پیشنهاد بورس تحصیلی داده شد.

اضافه کردن

ترجمه های "Stipendium" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه