ترجمه "Tag" به فارسی

روز, ruz, برچسب بهترین ترجمه های "Tag" به فارسی هستند.

Tag noun interjection masculine دستور زبان

Der Zeitraum von einer Mitternacht zur folgenden Mitternacht. Sieben davon machen eine Woche aus. [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • روز

    noun

    Einheit für einen Zeitraum mit verschiedenen Bedeutungen [..]

    Tom, der den ganzen Tag gearbeitet hatte, wollte sich erholen.

    تام، که تمام روز را کار کرده بود، می خواست استراحت کند.

  • ruz

  • برچسب

    noun

    Anlegen des Tags & erzwingen, auch wenn es bereits existiert

    ایجاد‌ برچسب & اجباری ، حتی اگر برچسب از قبل وجود داشته باشد‌

  • ترجمه های کمتر

    • برچسب گذاری
    • تگ (فراداده)
    • شبانه روز
    • شبانَه روز
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Tag " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

tag verb
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • برچسب

    noun

    Anlegen des Tags & erzwingen, auch wenn es bereits existiert

    ایجاد‌ برچسب & اجباری ، حتی اگر برچسب از قبل وجود داشته باشد‌

تصاویر با "Tag"

عباراتی شبیه به "Tag" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Tag" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه