ترجمه "Taxi" به فارسی

تاکسی ترجمه "Taxi" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: Er hob die Hand, um damit ein Taxi zum Halten zu bringen. ↔ او دستش را بالا برد تا تاکسی را متوقف کند.

Taxi noun neuter دستور زبان

Kraftdroschke (fachsprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • تاکسی

    noun

    یک وسیله حمل و نقل عمومی است که برای حمل یک یا تعداد اندکی مسافر به کار میرود. [..]

    Er hob die Hand, um damit ein Taxi zum Halten zu bringen.

    او دستش را بالا برد تا تاکسی را متوقف کند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Taxi " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "Taxi"

عباراتی شبیه به "Taxi" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Taxi" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه

Ein Taxi nähert sich dem Circus.
يه تاکسي داره به " سيرکس " نزديک ميشه.
Ich werde dir ein Taxi rufen.
من برایت به تاکسی تلفن خواهم کرد.
Das Taxi.
تاکسي رو ميگم.
Wissen Sie, ich darf dieses Taxi, nicht ohne ihren Ausweis fahren.
مي دوني که بدون کارت شناساييت اين ماشين راه نميفته
Ich rufe ein Taxi.
ميرم يه تاکسي بگيرم.