ترجمه "Zunge" به فارسی

زبان, احشا, جگر به عنوان غذا بهترین ترجمه های "Zunge" به فارسی هستند.

Zunge noun feminine دستور زبان

Das Stück, was beim Schuh zwischen den Schnürbändeln und dem Fuß sitzt. [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • زبان

    noun

    یک عضو از بدن [..]

    Er trägt das Herz auf der Zunge.

    زبان او در پس گونه اش پنهان نمی شود.

  • احشا

    noun
  • جگر به عنوان غذا

  • ترجمه های کمتر

    • ريه به عنوان غذا
    • زبان به عنوان غذا
    • شكمبه به عنوان غذا
    • قلب به عنوان غذا
    • كليه به عنوان غذا
    • مغز به عنوان غذا
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " Zunge " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "Zunge"

عباراتی شبیه به "Zunge" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "Zunge" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه