ترجمه "abgelegen" به فارسی

دور ترجمه "abgelegen" به فارسی است.

abgelegen adjective دستور زبان

weit vom Schuss (umgangssprachlich)

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • دور

    adjective

    Ich bin auf einer abgelegenen Insel in Mikronesien.

    من در جزيرهاي دور دست در ميكرونزيا هستم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " abgelegen " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "abgelegen" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه