ترجمه "asyl" به فارسی

پناه, پناهندگی, پناهگاه بهترین ترجمه های "asyl" به فارسی هستند.

asyl
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • پناه

    noun

    China hat auf Fengs Asyl genau so geantwortet, wie ich es vorhersagte.

    چين به پناه دادنِ فِنگ همونطوري پاسخ داد که من پيش بيني کرده بودم

  • پناهندگی

    noun

    Ich tue nichts, um Asyl für sie zu finden.

    برای جور کردن پناهندگی سیاسی هیچ کمکی بهشون بکنم

  • پناهگاه

    noun

    Anscheinend hat er zugestimmt, für Ihre Familie politisches Asyl zu finden.

    و بنظر میاد که اون برای پیدا کردن یه پناهگاه برای خانوادت موافقت کرده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " asyl " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Asyl noun neuter دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • پناهندگی سیاسی

    noun

    juristischer Begriff

    Ich tue nichts, um Asyl für sie zu finden.

    برای جور کردن پناهندگی سیاسی هیچ کمکی بهشون بکنم

عباراتی شبیه به "asyl" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "asyl" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه