ترجمه "bellen" به فارسی
لاییدن, پارس کردن, لایش بهترین ترجمه های "bellen" به فارسی هستند.
bellen
verb
دستور زبان
blaffen (umgangssprachlich) [..]
-
لاییدن
-
پارس کردن
Ich habe Rusty bellen gehört.
صداي پارس کردن روستي را شنيدم
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bellen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Bellen
noun
masculine
دستور زبان
u.a. Tierlaute
-
لایش
-
پارس
nounEin Hund, der immer bellt, bekommt wenig Aufmerksamkeit.
یک سگ که همیشه پارس میکند توجه کمتری دریافت میکند.
اضافه کردن مثال
اضافه کردن