ترجمه "dampf" به فارسی
بخار, بخار, بخار آب بهترین ترجمه های "dampf" به فارسی هستند.
dampf
verb
-
بخار
noun( Brunel ) Es dampft immer noch.
خدايا ، هنوز داره از اين توو بخار مياد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " dampf " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Dampf
noun
masculine
دستور زبان
Suppe (umgangssprachlich) [..]
-
بخار
nounDie gasförmige Phase des Wassers [..]
Ich gehe auf sie zu, aber es ist schwer, sie in dem Dampf zu finden.
پس ميرم سمتش. ولي به سختي ميشه توي اون بخار ديدش دارم گمش ميکنم
-
بخار آب
-
وشم
noun
تصاویر با "dampf"
عباراتی شبیه به "dampf" با ترجمه به فارسی
-
بخاردهی · عملآوري با بخار · فراوري با بخار
-
نیروگاه چرخه ترکیبی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن