ترجمه "durchsuchen" به فارسی

جستجو, جستجو کردن, کاوش کردن بهترین ترجمه های "durchsuchen" به فارسی هستند.

durchsuchen verb دستور زبان

durchkämmen (umgangssprachlich)

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • جستجو

    noun

    Sie sollen zum nächsten Krankenhaus fahren, es evakuieren und durchsuchen.

    بگيد به نزديک ترين بيمارستان برن و تخليه و جستجو رو شروع کن

  • جستجو کردن

    verb

    Sergeant Bayona durchsuchte das Areal und konnte einen Verdächtigen gefangennehmen.

    گروهبان بايونا منطقه رو جستجو کرد و يه مظنون پيدا کرد.

  • کاوش کردن

    verb
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " durchsuchen " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "durchsuchen" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه