ترجمه "elefant" به فارسی

فیلها, پیل, فیل بهترین ترجمه های "elefant" به فارسی هستند.

elefant
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • فیلها

    noun

    Jetzt gibt es auch umgefallene Bäume, weil das bessere Land auch Elefanten anzieht.

    میبینید كه درختهای به زمین افتادهای وجود دارند چون خاك حاصلخیزتر فیلها را به سمت خود كشیده است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " elefant " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Elefant noun masculine دستور زبان

Rüsseltier (umgangssprachlich)

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • پیل

    noun
  • فیل

    noun

    rüsseltragender Großsäuger

    Er hatte die schwierige Aufgabe, einen Elefanten in eine Hundehütte zu stecken.

    او وظیفهی مشکل جادادن یک فیل در سگدانی را داشت.

  • فيل

    Und die Elefanten, die hier lebten, sind langsam verhungert.

    و فيل هايي که در اين منطقه زندگي ميکردند گرسنه ميشوند.

  • ترجمه های کمتر

    • فیلها
    • fil

تصاویر با "elefant"

عباراتی شبیه به "elefant" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "elefant" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه