ترجمه "essen" به فارسی
خوردن, khordæn, گُشنمه بهترین ترجمه های "essen" به فارسی هستند.
zu Tisch sein (Arbeitswelt) [..]
-
خوردن
verbEtwas Festes oder Halbfestes (gewöhnlich Nahrung) zu sich nehmen, indem man es in den Mund steckt und schließlich schluckt.
Es gefällt mir sehr, in der Kantine zu essen.
غذا خوردن در رستوران محل کار برایم بسیار خوشایند است.
-
khordæn
-
گُشنمه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " essen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Viktualien (veraltet) [..]
-
غذا
nounNahrung =
Tom sagte, dass er zum Essen zu beschäftigt sei.
تام گفت اینقدر سرش شلوغه که نمیتونه غذا بخوره.
-
اسن
Hör zu, Essen sagte, das Rathaus und die Bonzen genehmigten den Treffer.
گوش کن ، اسن گفت شورای شهر و کله گنده ها از این حمله خبر داشتن
-
خوردن
verbder Vorgang der Nahrungsaufnahme
Zu viel Essen ist schlecht für die Gesundheit.
خوردن بیش از اندازه برای سلامتی بد است.
-
ترجمه های کمتر
- تغذیه دام
- خوراک
تصاویر با "essen"
عباراتی شبیه به "essen" با ترجمه به فارسی
-
آس
-
آس · شايستهترين
-
دودکش
-
من گوشت خوک نمیخورم