ترجمه "feld" به فارسی
کشتزارها, میدان, آرایه بهترین ترجمه های "feld" به فارسی هستند.
feld
-
کشتزارها
und betont Nahrungsmittel, die sie mit auf die Felder nehmen können.
با تاکید بیشتر بر غذاهایی که می توانند به کشتزارها حمل کنند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " feld " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Feld
noun
neuter
دستور زبان
Cluster (fachsprachlich) [..]
-
میدان
nounPhysik
Es gibt hierbei keine elektrischen Felder. es sind magnetische Felder.
هیچ میدان الکتریکی در فضا وجود ندارد، این یک میدان مغناطیسی است.
-
آرایه
Datenstruktur in der Informatik
-
کشتزارها
und betont Nahrungsmittel, die sie mit auf die Felder nehmen können.
با تاکید بیشتر بر غذاهایی که می توانند به کشتزارها حمل کنند
-
ترجمه های کمتر
- رشته
- زمینه
- كرتها
تصاویر با "feld"
عباراتی شبیه به "feld" با ترجمه به فارسی
-
میدان الکترومغناطیسی
-
میدان الکتریکی
-
منطقه فعال
-
آزمايشهاي ميداني · آزمایشگری میدانی · کارآزماییهای ميداني
-
زمینه محاسبه
-
میدان مغناطیسی
-
آزمایشگری میدانی
-
زمینه سفارشی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن