ترجمه "fett" به فارسی
چربی, فربه, پررنگ بهترین ترجمه های "fett" به فارسی هستند.
wohlgerundet (verhüllend) [..]
-
چربی
nounDiese kleinen, fetten Knödel, 70-Kilo-Pakete voller Speck sind die Hauptnahrung der Eisbären.
این پبراشکهای تپل کوچك بستههاي ١٥۰ پوندی چربی ، که خرس های قطبی به آنها شديدا وابستهاند.
-
فربه
adjectiveEs dauert noch ein wenig, aber bald ist es fett genug.
بايد کمي صبر کنيد. به هر حال روزي پروار و فربه ميشود
-
پررنگ
Um dir zu helfen, sind die Hauptgesichtspunkte jedes Redemerkmals in diesem Buch fett gedruckt.
جوانب اصلی هر نکته از سخنوری در این کتاب با حروف پررنگ مشخص شدهاند.
-
ترجمه های کمتر
- چاق
- چربیها
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " fett " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Flumen (fachsprachlich) [..]
-
چربی
nounUnd, wie auch ein Tumor, wächst Fett wenn Blutgefäße wachsen.
و مانند تومور بافت چربی هنگامی رشد می کند که رگ های خونی رشد کنند.
-
روغن
nounEin SprinkIer löscht die flammen, falls sich das Fett entzünden sollte.
در صورت آتيش گرفتن روغن براي خاموش کردنش به صورت خودکار آب مي پاشه.
-
پیه
Stattdessen behalten sie das Fett für sich selbst (3.
اما دریغا که در عوض با حرص و آز پیه را برای خود نگاه میدارند.
-
ترجمه های کمتر
- چربیها
- فرآوردههاي چربي
تصاویر با "fett"
عباراتی شبیه به "fett" با ترجمه به فارسی
-
چربی غیراشباع
-
چربيهاي سبزي · چربیهای گیاهی
-
روغن زدن
-
چربیهای پالایششده
-
عملآوری ضایعات کشتارگاهی
-
چربیهای چند غیر اشباع
-
روغنها · روغنهاي چرب · فراوردههاي روغني
-
چربیهای اشباع