ترجمه "filter" به فارسی

پالایهها, فیلتر, پالایهها بهترین ترجمه های "filter" به فارسی هستند.

filter verb
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • پالایهها

    Filter entfernen Dieser Knopf entfernt den markierten Filter aus der Liste der Filter

    دکمۀ حذف پالایه این دکمه ، پالایۀ مشخص‌شده را از فهرست پالایه‌ها حذف می‌کند

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " filter " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Filter noun Noun masculine neuter دستور زبان

auch Elektrot. und EDV

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • فیلتر

    Elemente eines optischen Systems

    Wenn man unsere Nachrichten durch einen solchen Filter betrachtet, dann fallen eine Menge von ihnen weg.

    و وقتی که به اخبار با این فیلتر نگاه کنید، تعداد زیادی از آنها حذف می شوند.

  • پالایهها

    Filter entfernen Dieser Knopf entfernt den markierten Filter aus der Liste der Filter

    دکمۀ حذف پالایه این دکمه ، پالایۀ مشخص‌شده را از فهرست پالایه‌ها حذف می‌کند

  • صافی

    noun

    Ist es so, weil ich den Filter hatte, dass ich so eine große Übereinstimmung in schriftlicher Form über diese Dinge haben?

    آیا به این خاطره که من یک جور صافی دارم که باعث جذب این اتفاقات

  • ترجمه های کمتر

    • صافیها
    • فیلتر الکترونیکی
    • فیلترها

تصاویر با "filter"

عباراتی شبیه به "filter" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "filter" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه