ترجمه "flicken" به فارسی

تعمیر کردن, بهسازي, درست کردن بهترین ترجمه های "flicken" به فارسی هستند.

flicken verb دستور زبان

zurechtmachen (umgangssprachlich)

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • تعمیر کردن

  • بهسازي

  • درست کردن

    verb
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " flicken " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Flicken noun masculine دستور زبان

(aufgesetzter) Flicken [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازسازي تجهيزات

  • بهسازي

  • تعمیر

    noun

    Und tagsüber noch stundenlange anstrengende Arbeit: Fische sortieren, Fische verkaufen; Netze flicken, Netze säubern.

    در طی روز، بایستی به کار جداسازی و فروش ماهیها میپرداختند و همچنین تورها را تمیز و تعمیر میکردند؛ کارهایی که سخت و توانفرسا بود.

  • ترجمه های کمتر

    • مرمتها
    • وصله
    • پینه
اضافه کردن

ترجمه های "flicken" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه