ترجمه "gehen" به فارسی
رفتن, راه رفتن, رَفتَن بهترین ترجمه های "gehen" به فارسی هستند.
laufen (umgangssprachlich) [..]
-
رفتن
verbSich durch abwechselndes Bewegen der Beine von einem Ort an einen anderen bewegen, so dass immer mindestens ein Fuß den Boden oder die Oberfläche berührt
Er hat endlich seinen Plan umgesetzt, nach Thailand zu gehen.
بالاخره او نقشه خود را برای رفتن به تایلند عملی کرد.
-
راه رفتن
verbEr hat es gerade geschafft und jetzt beginnt er zu gehen.
درست در این لحظه الان شروع میکنه به راه رفتن.
-
رَفتَن
Sich von einem Ort zu einem anderen, weiter entfernten Ort bewegen.
-
ترجمه های کمتر
- شدن
- گام زدن
- رد شدن
- رد شدن -عبور کردن
- مشى
- پيادهروي
- پیاده رفتن
- پیادهروی
- گشتن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gehen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
als sportliche Disziplin
-
جابجاشدن
-
طرز گامبرداري
-
پيادهروي
Manchmal muss man auch gehen. Das ist noch nicht perfekt ausgearbeitet.
برخی از آنها درباره پيادهروي است، این هنوز خیلی كامل نیست.
-
ترجمه های کمتر
- پیادهروی
- پیادهروی سرعت
تصاویر با "gehen"
عباراتی شبیه به "gehen" با ترجمه به فارسی
-
بیا بریم
-
شکارچی گوزن
-
ئی چینگ · ییچینگ
-
باید برم · باید بروم · من باید برم
-
از آشنایی شما خوشوقتم · سلام