ترجمه "gewohnheit" به فارسی

عادتها, رسم, دیدن بهترین ترجمه های "gewohnheit" به فارسی هستند.

gewohnheit
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • عادتها

    Es ist seine Gewohnheit, jeden Morgen spazieren zu gehen.

    عادت همیشگی او قدم زدن در صبح زود است.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " gewohnheit " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Gewohnheit noun feminine دستور زبان

Tretmühle (fig.) (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • رسم

    noun

    Sitte =

    Darauf geht offensichtlich diese „christliche“ Gewohnheit zurück.

    از قرار معلوم، جهان مسیحیت این رسم را از آنجا گرفته است.

  • دیدن

    verb
  • عادت

    noun

    Sitte =

    Es ist seine Gewohnheit, jeden Morgen spazieren zu gehen.

    عادت همیشگی او قدم زدن در صبح زود است.

  • ترجمه های کمتر

    • آواگری
    • بازتابهاي شرطيشده
    • ترس
    • رفتار
    • رفتارشناسي
    • عادتها
    • فرضيه رفتار
    • هند
اضافه کردن

ترجمه های "gewohnheit" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه