ترجمه "gläubig" به فارسی
دیندار, دینی, مذهبی بهترین ترجمه های "gläubig" به فارسی هستند.
gläubig
adjective
دستور زبان
An Gott oder eine Gottheit glaubend und Verehrung zeigend.
-
دیندار
Manasse wuchs in einem gläubigen Elternhaus auf.
مَنَسَّی در خانوادهای دیندار بزرگ شده بود.
-
دینی
adjective -
مذهبی
adjectiveHaben Geistliche den Gläubigen geholfen, nach Gottes Moralmaßstäben zu leben?
آیا رهبران مذهبی در بهکارگیری معیارهای خدا در خصوص اخلاقیات به مردم یاری رساندهاند؟
-
معتقد
nounDiese gläubige Frau ist mit Recht fest davon überzeugt, daß diese Gebete ihr viel geholfen haben.
این زن باایمان بحق و قاطعانه معتقد است که آن دعاها اثر داشتند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " gläubig " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن