ترجمه "hart" به فارسی
دشوار, سخت, صعب بهترین ترجمه های "hart" به فارسی هستند.
hart
adjective
adverb
دستور زبان
ultrakrass (umgangssprachlich) [..]
-
دشوار
adjectiveSo, jetzt wo es härter war, was ist passiert?
پس حالا که دشوار تر شده بود. چه اتفاقی افتاد؟
-
سخت
adjectiveDu brauchst nicht so hart zu arbeiten, um das Examen zu bestehen.
نیازی نیست که برای قبولی در امتحان اینقدر سخت کار کنی.
-
صعب
adjective
-
ترجمه های کمتر
- صلب
- مشکل
- مقاوم
- پایدار
- seft
- سفت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " hart " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "hart" با ترجمه به فارسی
-
سختکام
-
آب سخت
-
تخته فیبر متراکم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن