ترجمه "hinein" به فارسی

به, تو, درون بهترین ترجمه های "hinein" به فارسی هستند.

hinein adverb

rein (umgangssprachlich)

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • به

    adjective adposition noun

    Ehrlich gesagt, vielleicht müssen wir doch noch mal hinein.

    راستش به نظرم همين الان بازم بايد بريم داخل

  • تو

    pronoun adjective noun adverb

    Babe braucht nun doch nicht in Doris hinein.

    يعني ديگه بيب لازم نيست جونش رو بخطر بندازه تا دوباره بره تو دوريس.

  • درون

    adverb

    Vor den Knöpfen war die Kleidung umfangreicher -- sie war formloser und die Menschen wanden sich hinein oder wickelten sich einfach ein.

    پیش از دکمهها لباسها بزرگتر بودند -- بیشتر انگار که بیشکل بودند، و مردم داخلشان لول میخوردند یا اینکه خودشان را درون چیزی میپیچیدند.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " hinein " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "hinein" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه