ترجمه "in" به فارسی
در, اندر, درون بهترین ترجمه های "in" به فارسی هستند.
in
adjective
adposition
دستور زبان
rein (umgangssprachlich) [..]
-
در
noun verb adpositionFreunde sind Gärten, in denen man sich ausruhen kann.
دوستان باغهایی هستند که آدم میتواند در آنجا استراحت کند.
-
اندر
adpositionDu darfst ihn nicht in der Gruft zurücklassen, Grandma.
نمي توني اندر راحت ولشون کني ، گرمز!
-
درون
adverbEr schaut in die Dose.
او درون آن جعبه را نگاه کرد.
-
ترجمه های کمتر
- اندرون
- به
- تا
- پیش
- زی
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " in " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "in"
عباراتی شبیه به "in" با ترجمه به فارسی
-
کامپایل درجا
-
کشت در آزمایشگاه
-
شخصاً
-
بدرفتاری علمی
-
جریان کانال باز
-
واكنشهاي دفاعي گياهي
-
گوشت ژلهشده
-
پیکسلیت
اضافه کردن مثال
اضافه کردن