ترجمه "kamin" به فارسی

شومینه, شومینه, بخاری بهترین ترجمه های "kamin" به فارسی هستند.

kamin
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • شومینه

    Da gab es einen Kamin, und es war warm.

    و اونجا یه شومینه بود ، و گرم بودش.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " kamin " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Kamin noun masculine دستور زبان

Rauchfang (österr.) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • شومینه

    Einrichtung zum Verfeuern von festen Brennstoffen in Wohnhäusern

    Da gab es einen Kamin, und es war warm.

    و اونجا یه شومینه بود ، و گرم بودش.

  • بخاری

    noun

    Die einzige Wärmequelle im Haus ist das Feuer im Kamin.

    تنها سوخت برای گرما در خانهات، هیزمی است که دارد در بخاری دیواری سر و صدا کنان میسوزد.

  • دودکش

    noun

    Da kommt ja reichlich schwarzer qualm aus meinem Kamin.

    دود سياه زيادي داره از دودکش خونه ام مياد بيرون.

  • شومينه

    Höre ich da etwa ein Feuer, dass ihm Kamin knistert?

    اين صداي چريک چريکِ آتيش شومينه چوبيه ؟

تصاویر با "kamin"

اضافه کردن

ترجمه های "kamin" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه