ترجمه "karaffe" به فارسی
تنگ, تنگ, صراحی بهترین ترجمه های "karaffe" به فارسی هستند.
karaffe
-
تنگ
adjective nounWir haben einen Teilabdruck von der Karaffe und haben ihn durch AFIS gejagt.
از روي تنگ ويسکي يه سري اثر انگشت پيدا شد فرستادمش به سيستم تشخيص اثر انگشت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " karaffe " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Karaffe
Noun
noun
feminine
دستور زبان
-
تنگ
nounWir haben einen Teilabdruck von der Karaffe und haben ihn durch AFIS gejagt.
از روي تنگ ويسکي يه سري اثر انگشت پيدا شد فرستادمش به سيستم تشخيص اثر انگشت
-
صراحی
-
قرابه
-
پارچ
nounUnd, wie es scheint, holt er eine Karaffe mit Urin heraus.
و به نظر ميرسه که اون يه پارچ از ادرارش رو هم داره
تصاویر با "karaffe"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن