ترجمه "kennen" به فارسی
دانستن, شناختن, شِناختَن بهترین ترجمه های "kennen" به فارسی هستند.
kennen
verb
دستور زبان
drauf haben (umgangssprachlich) [..]
-
دانستن
verbWieso reicht es nicht aus, Jehovas Namen zu kennen, um gerettet zu werden?
چرا دانستن نام یَهُوَه برای نجات کافی نیست؟
-
شناختن
verbJe mehr Zeit Tom und Maria zusammen verbrachten, desto besser lernten sie sich kennen.
تام و ماری طی دورانی که باهم سپری می کردند، شروع به بهتر شناختن هم کردند.
-
شِناختَن
-
[[شناختن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kennen " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن