ترجمه "kopf" به فارسی
سر, سر, رهبر بهترین ترجمه های "kopf" به فارسی هستند.
kopf
-
سر
nounDer Ball traf ihn an der linken Seite seines Kopfs.
توپ به طرف چپ سر او برخورد کرد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " kopf " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Kopf
noun
masculine
دستور زبان
Schädel (umgangssprachlich) [..]
-
سر
nounTeil eines Körpers
Der Ball traf ihn an der linken Seite seines Kopfs.
توپ به طرف چپ سر او برخورد کرد.
-
رهبر
nounAls führender Kopf aller illegalen Tätigkeiten habe ich hier Einfluss.
بعنوان رهبر همه ي کارهاي خلاف تو کازابلانکا ، من حيثيت دارم و با نفوذم
-
کله
nounDer Teil des Körpers eines Tiers oder Menschen, der das Gehirn, den Mund und die Hauptsinnesorgane enthält.
Und ich weiß nicht wie, aber er war in meinem Kopf drin.
و نمي دونم چه جوري ، اما انگار توي کله من بود
-
ترجمه های کمتر
- سالار
- سَر
- فراز
- نوک
- تیزهوشی
- لیدر
- هوش
تصاویر با "kopf"
عباراتی شبیه به "kopf" با ترجمه به فارسی
-
سر انسان
-
سربریدن · گردن زدن
-
سرطانهای سر و گردن
-
اسلیپی هالو
-
درآمد سرانه
-
برداشت · سرشاخهزنی
-
سر · کله
اضافه کردن مثال
اضافه کردن