ترجمه "leben" به فارسی
زندگی کردن, زیستن, زنده بودن بهترین ترجمه های "leben" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: Es ist leichter, neben einem hungrigen Tiger zu leben als neben einer enttäuschten Frau. ↔ زندگی کردن کنار یک ببر گرسنه آسانتر از زندگی کردن کنار یک زن دلخور است.
sein Leben (einer Sache) weihen [..]
-
زندگی کردن
verbEs ist leichter, neben einem hungrigen Tiger zu leben als neben einer enttäuschten Frau.
زندگی کردن کنار یک ببر گرسنه آسانتر از زندگی کردن کنار یک زن دلخور است.
-
زیستن
verbBesser sterben, als in Schande leben.
مردن بهتر از در ننگ زیستن است.
-
زنده بودن
Ich bewahr's hier nicht auf, solange Sie beide leben.
فکر ميکني با وجود زنده بودن استيگ من اينجا نگهش ميدارم ؟
-
zende budan
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " leben " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Ein durch Fähigkeit zu Stoffwechsel, Wachstum, Reizreaktion und Fortpflanzung gekennzeichneter Zustand. [..]
-
زندگی
nounمتضاد مرگ
Ich möchte sehr gerne alles über dein Leben wissen.
من خیلی علاقه دارم تمام جزئیات زندگی شما را بدانم.
-
حیات
nounDie Kunst ist zwar nicht das Brot, aber der Wein des Lebens.
درست است که هنر برای آدم نان نمیشود، اما شراب حیات که میشود.
-
zendegi
-
ترجمه های کمتر
- زِندِگی
- hyat
- زنده
- زندگانی
- زیست
- ماندگاری
- هستی
تصاویر با "leben"
عباراتی شبیه به "leben" با ترجمه به فارسی
-
چه زندگی فوقالعادهای
-
حیات مصنوعی
-
جاوید · زنده باد
-
زندگی من
-
حق زندگی
-
دنیا همینه دیگه · زندگی همین است · زندگی همینه
-
زندگی دیگران
-
بازی با قلب