ترجمه "lebhaft" به فارسی

زنده, بانشاط, روشن بهترین ترجمه های "lebhaft" به فارسی هستند.

lebhaft adjective دستور زبان

rührig (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • زنده

    adjective

    Voller Leben.

    Dies ermöglicht es, sich spontan zu äußern, und trägt so zu einer lebhaften Besprechung bei.

    این کار باعث میشود تا بتوانی فیالبَداهه جواب بدهی، و بنابراین به یک بحث زنده کمک خواهد کرد.

  • بانشاط

  • روشن

    adjective

    Ich erinnere mich noch lebhaft daran, wie wir das Obergemach in Jerusalem besichtigten, wo der Überlieferung zufolge das Abschiedsmahl stattfand.

    یکی از روشن ترین خاطرات من از مسافرتمان دیدار از اطاق بالا در اورشلیم بود، جای سنّتی شام آخر.

  • سرزنده

    adjective

    Du warst so lebhaft, du konntest rennen so schnell wie der Wind.

    خیلی سرزنده بودی ، میتونستی به تندی باد بدوی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " lebhaft " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "lebhaft" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه