ترجمه "leise" به فارسی

آرام, خاموش, بي صدا بهترین ترجمه های "leise" به فارسی هستند.

leise adjective Adjective دستور زبان

mucksmäuschenstill (umgangssprachlich)

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • آرام

    adjective

    Guter Rat ist wie Schnee, je leiser er fällt, desto länger bleibt er liegen.

    نصیحت خوب مانند برف است، هر چه آرامتر ببارد، طولانیتر بر جای میماند.

  • خاموش

    adjective

    Bleib dran, ich stelle den Fernseher leise.

    بزار تلويزيونو خاموش کنم

  • بي صدا

    In der High School war ich Meister im leisen Erschrecken.

    توي دبيرستان ، من متخصص ترس بي صدا بودم.

  • کم صدا

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " leise " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "leise" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه