ترجمه "murmeln" به فارسی

زمزمه کردن, زیر لب گفتن, نارسا گویی بهترین ترجمه های "murmeln" به فارسی هستند.

murmeln verb دستور زبان

(sich) etwas in den Bart brummeln (umgangssprachlich)

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • زمزمه کردن

    verb

    Und daß der Typ wieder und wieder murmelt " sie ist gefährlich, sie ist gefährlich ".

    ، و اون مرد همش زمزمه ميکرد. اون خطرناکه ، اون خطرناکه

  • زیر لب گفتن

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " murmeln " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Murmeln noun neuter دستور زبان
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • نارسا گویی

    noun
  • زمزمه

    Das Murmeln der Stadt löst sich in einer Windbö auf, deren eisige Kraft ich nicht mehr fühle.

    زمزمه های جمعیت در طوفانی محو می شد، که قدرت منجمد کننده اش مرا بی حس کرده بود.

عباراتی شبیه به "murmeln" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "murmeln" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه