ترجمه "objekt" به فارسی

ملک، جایداد, هدف, مفعول بهترین ترجمه های "objekt" به فارسی هستند.

objekt
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • ملک، جایداد

  • هدف

    noun

    die autonome Architektur, die bloß ein abstraktes Objekt darstellt

    معماری مستقل که فقط یک هدف انتزاعی است

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " objekt " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Objekt noun neuter دستور زبان

Dingsbums (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • مفعول

    noun

    grammatikalischer Begriff

    dann ist Vergnügen durch Zeit, ein Objekt und einen Ort bedingt.

    خواهید دید که لذت، مشروط به زمان، مفعول و مکان است.

  • شیء

    noun

    Es ist ein fantastisches Beispiel, ein einfaches Objekt.

    این یک نمونه خارق العاده است، یک شیء ساده.

  • چیز

    noun

    Man braucht ein Objekt, um die Erinnerung weiterzutragen.

    به یک چیز احتیاج دارید تا با آن خاطره را حمل کنید.

  • ترجمه های کمتر

    • شی
    • دارایی
    • شئ

عباراتی شبیه به "objekt" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "objekt" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه