ترجمه "ohr" به فارسی
گوشها, گوش, گوشها بهترین ترجمه های "ohr" به فارسی هستند.
ohr
-
گوشها
nounMan tätschelt es hinter den Ohren, und alles ist wieder in Ordnung.
با لمس کردن پشت گوشها و همه چیز مجددا درست میشود
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ohr " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Ohr
noun
neuter
دستور زبان
Ohrwaschl (bayr.) (österr.) (umgangssprachlich) [..]
-
گوش
nounDas Hörorgan, welches aus Ohrmuschel, Gehörgang, Trommelfell, Gehörknöchelchen, Amboss, Steigbügel und Gehörschnecke besteht. [..]
Ich habe nur einen Mund, aber ich habe zwei Ohren.
من فقط یک دهان دارم، ولی دو گوش دارم.
-
گوشها
nounMan tätschelt es hinter den Ohren, und alles ist wieder in Ordnung.
با لمس کردن پشت گوشها و همه چیز مجددا درست میشود
-
حفره صماخي
-
ترجمه های کمتر
- لوله استاش
- مجراي شنوايي
- پرده صماخي
تصاویر با "ohr"
عباراتی شبیه به "ohr" با ترجمه به فارسی
-
گوشبری
-
پزشکی گوش و حلق و بینی
-
گوشبری
اضافه کردن مثال
اضافه کردن