ترجمه "patient" به فارسی

بیمار سرپایی, مریض, بیمار بهترین ترجمه های "patient" به فارسی هستند.

patient
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیمار سرپایی

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " patient " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Patient noun Noun masculine دستور زبان

Klient (fachsprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • مریض

    noun

    Jemand, der von einem Arzt oder einem anderen Fachkundigen medizinisch behandelt wird.

    Nein, Faraday wird nicht mit meinem Patienten reden.

    نه ، فارادی با مریض من حرف نمی زنه.

  • بیمار

    noun

    Der Patient ringt mit dem Tode.

    بیمار با مرگ میجنگد.

  • بیمار سرپایی

    Person, die eine medizinische Behandlung in Anspruch nimmt

تصاویر با "patient"

عباراتی شبیه به "patient" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "patient" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه