ترجمه "pinguin" به فارسی

پنگوئنها, پنگوئن, پنگوئنها بهترین ترجمه های "pinguin" به فارسی هستند.

pinguin
+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • پنگوئنها

    Was sie also begann, war, ihm Pinguine zu bringen, lebendig, und sie vor ihn zu legen.

    پس کاری که کرد آوردن بقیه پنگوئنها را نزد او آورد، زنده آنها را جلوی او قرار میداد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " pinguin " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Pinguin noun masculine دستور زبان

Pinguin (ironisch) (umgangssprachlich) [..]

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • پنگوئن

    noun

    Flugunfähiger Wasservogel, der fast ausschließlich in der südlichen Hemisphäre lebt.

    Wenn ich frage, wie viele Pinguine das sind.

    فرض کنید که من از شما بپرسم چند پنگوئن اینجا هست.

  • پنگوئنها

    Was sie also begann, war, ihm Pinguine zu bringen, lebendig, und sie vor ihn zu legen.

    پس کاری که کرد آوردن بقیه پنگوئنها را نزد او آورد، زنده آنها را جلوی او قرار میداد.

تصاویر با "pinguin"

عباراتی شبیه به "pinguin" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "pinguin" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه