ترجمه "pinguin" به فارسی
پنگوئنها, پنگوئن, پنگوئنها بهترین ترجمه های "pinguin" به فارسی هستند.
pinguin
-
پنگوئنها
Was sie also begann, war, ihm Pinguine zu bringen, lebendig, und sie vor ihn zu legen.
پس کاری که کرد آوردن بقیه پنگوئنها را نزد او آورد، زنده آنها را جلوی او قرار میداد.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " pinguin " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Pinguin
noun
masculine
دستور زبان
Pinguin (ironisch) (umgangssprachlich) [..]
-
پنگوئن
nounFlugunfähiger Wasservogel, der fast ausschließlich in der südlichen Hemisphäre lebt.
Wenn ich frage, wie viele Pinguine das sind.
فرض کنید که من از شما بپرسم چند پنگوئن اینجا هست.
-
پنگوئنها
Was sie also begann, war, ihm Pinguine zu bringen, lebendig, und sie vor ihn zu legen.
پس کاری که کرد آوردن بقیه پنگوئنها را نزد او آورد، زنده آنها را جلوی او قرار میداد.
تصاویر با "pinguin"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن