ترجمه "quer" به فارسی

سرتاسر, عمود بر, متقاطع بهترین ترجمه های "quer" به فارسی هستند.

quer adjective adverb دستور زبان

schepp (umgangssprachlich)

+ اضافه کردن

آلمانی-فارسی فرهنگ لغت

  • سرتاسر

    kleine Wagen quer durch die englische Landschaft zu ziehen.

    در مسابقاتى در مقابل كالسكههاى اسبى در سرتاسر ييلاقات انگليسى پيش گام شد.

  • عمود بر

  • متقاطع

    Hunderte Kilometer an sogenannten Greenways, die kreuz und quer in alle Richtungen durch die Städte führen.

    صدها کیلومتر راههای سبز شهرهای با خیابانهای متقاطع از هر جهت.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " quer " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "quer" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه