ترجمه "rein" به فارسی
تمیز, پاک, خالص بهترین ترجمه های "rein" به فارسی هستند.
rein
adjective
adverb
دستور زبان
schlechthin (gehoben) [..]
-
تمیز
adjectiveIch denke nicht, dass meine Weste je rein sein wird.
فکر نمی کنم دفتر اعمالم هیچ وقت تمیز بشه
-
پاک
adjectiveWir müssen vor allem entschlossen sein, sittlich rein zu bleiben.
نخست باید عزم کنیم که از لحاظ اخلاقی پاک بمانیم.
-
خالص
-
ترجمه های کمتر
- محض
- ناب
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " rein " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "rein"
عباراتی شبیه به "rein" با ترجمه به فارسی
-
عکاسی صریح
-
نقد عقل محض
-
پنجم درست
-
چهارم درست
-
دودمانهای خالص
-
ریاضیات محض
-
دودمانهای خالص · سلسلههاي خالص
اضافه کردن مثال
اضافه کردن